تانظر کردم بر آن چشمان دو صد حرفها گفتم ز دل با جان دو صد دیده گرداند از من وروحم برفت سایه ای ماند از من و زجرم دو صد حرف دل تا کی توان اینگونه زد قلب من با دیدنش می زد دو صد حرف دل را می توان با هر زبان می زد و تاثیر آن باشد دوصد هرجوابیکه شنیدی ازلب جانان خود بهتر ازآنست ندانی پاسخ چشمش دوصد پیش اوبایدروی بهرسخن مردانه وار تا بگوید پاسخ روشن به توبیش از دوصد
+
تحریر شده جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 1:45  به قلم پیمان
|
بلاگ حاضر تنها اندکی از تراوشات قابل ذکر یک دل خسته است که لاجرم بر دل می نشیند و هدف دیگری را متصور نیست.